نيمه گمشده ام آخر کيست
اين سواليست که با خود دارم

نيمه گمشده ام يک سيب است
سيب سرخي که ز باغ ازلي مي آيد

نيمه گمشده ام يک آهوست
وچه چشمان سياهي دارد
چقدر تندرواست
مثل اين که دل او نيز هوايي دارد

نيمه گمشده ام يک درياست
چقدر موجو تلاطم دارد
چقدر جذر چقدر مد چقدر آبي روشن دارد

نيمه گمشده ام يک رود است
از کنار دل من مي گذرد
و ترش مي سازد به هواي دل سودا زده اش

نيمه گمشدهام يک کوه است
پر صلابت پر حجم و عجب شرم و حيايي دارد

نيمه گمشده ام يک بيد است
که به مجنون صفتي مشهور است

نيمه گمشده ام يک فصل است
که همه فصل خدا را دارد

نيمه گمشده ام يک ساز است
و صداي ني مجنون دارد
و صداي دل پر درد زمان که براي دل من مي خواند

نيمه گمشده ام يک ابر است
سيرت و صورت زيبا دارد
ولي گه گاه دلش مي گيرد پس کمي اشک ز خود مي بارد

نيمه گمشده ام يک دشت است
پر ز گلهاي شقايق شده است
پر ز عطر است پر ز سنبل
پر ز خواب گل مريم شده است

نيمه گمشده ام مهتاب است
که شب تار به هم مي پويد

نيمه گمشده ام يک تنهاست
که دلي پر ز شکايت دارد
و کسي را به نفس مي خواهد که بر او راز و غم دل گويد

نيمه گمشده ام در ياد است
و درون دل من مي ماند

نيمه گمشده ام را ز خدا مي خواهم
و براي دل مهتابيمان نور و عشق ابدي مي خواهم
نور و عشقي ز صفا مي خواهم که ميان من و اوجاويد است



تاريخ : شنبه 20 آذر1389 | 11:50 | نویسنده : .::سعید::. |
------------------------------------------------------------------------------------------